سديد الدين محمد عوفى
738
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
برد و به همان خوابگاه كه با « 1 » معشوق استراحت كرده « 2 » بود خوابانيد ، و آنجا زمانى بياسودند و لحظهاى « 3 » بغنودند . و چون از خواب بيدار شدند زن مر شوهر را گفت كه : ديدى كه پدرت در حق من چه بدگمانى ظاهر كرد ! بيامد و خلخال از پاى من بكشيد « 4 » و من از حرمت او دم نزدم و ترا بيدار نكردم . پس مرد به غرور او فريفته شد و دمدمهء او را چون شكر بخورد و افسونش بخريد « 5 » و چون بامداد برخاستند زرگر پيش پسر آمد و حكايت آن نابكار و شكايت آن « 6 » غدار مكار « 7 » با پسر بازگفت . پسر گفت : اى پدر گمان بد بردهاى ، كه زن من ازين تهمت مبراست و ازين جنايت منزه « 8 » ، و آن ساعت من بودم با وى خفته و تو نيك نكردى كه به سر بالين ما آمدى و فضيحت ما روا داشتى « 9 » . هرچند پسر بگفت ، چون پدر او را يقين بود « 10 » كه آن سليطه « 11 » غرور مىدهد « 12 » دست از خصمى « 13 » نمىداشت « 14 » و آن سخن را مكرر مىكرد . پسر هرچند از پدر مى رنجيد و آن سخن را نمىپسنديد « 15 » اما حرمت او را نگاه مىداشت . آخر الامر بدان قرار دادند كه آن دختر سوگند خورد تا جمال يقين « 16 » از زير پردهء شك ظاهر شود . و در آن شهر حكماى هند طلسمى كرده بودند و حوضى ساخته
--> ( 1 ) - مج : به ، مپ 2 - با ( 2 ) - مپ 2 - استراحت كرده ( 3 ) - مپ 2 - بياسودند و لحظهاى ( 4 ) - مج + و ببرد ( 5 ) - مپ 2 - و دمدمه . . . بخريد ( 6 ) - مپ 2 - و شكايت آن ( 7 ) - مپ 2 و مج - مكار ( 8 ) - مپ 2 - و ازين جنايت منزه ( 9 ) - مپ 2 - و فضيحت ما روا داشتى ( 10 ) - مپ 2 : نبود + اما دانست ( 11 ) - مپ 2 : مكار ، مج : شليطه ( 12 ) - مپ 2 : داده است + و مكرى كرده ( 13 ) - مپ 2 : اين حكايت ( 14 ) - متن + و آن سخن را نمىپسنديد ( 15 ) - متن - و آن . . . نمىپسنديد ( 16 ) - مپ 2 - جمال يقين